لسان الملك سپهر
1180
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
كه از حصار بود بنشاند و فرمود اين اشعار را : ستشهد لى بالكرّ و الطّعن راية * حبانى بها الطّهر النّبىّ المهذّب و تعلم أنّى فى الحروب اذا التظت * بنيرانها اللّيث الهموس المجرّب و مثلى لاقى الهول فى مفظعاته * و فلّ له الجيش الخميس العطبطب و قد علم الاحياء أنّى زعيمها * و أنّى لدى الحرب العذيق المرجّب « 1 » يك تن يهودى از بالاى حصار ندا درداد كه تو كيستى ؟ على عليه السّلام فرمود : أنا علىّ و ابن عبد المطّلب * مهذّب ذو سطوة و ذو غضب غذيت بالحرب و عصيان النّؤب * من بيت عزّ ليس فيه منشعب و فى يمينى صارم يجلو الكرب * من يلقنى يلق المنايا و العطب اذ كفّ مثلى بالرّءوس ذو لعب « 2 » يهودى گفت : غلبتم و ما انزل على موسى يعنى مغلوب شديد قسم به تورية كه بر موسى فرود شد . بالجمله نخستين كس كه از قلعه بيرون شد ، حارث جهود برادر مرحب بود كه با چند تن از مردم خود آغاز مبارزت نهاد ، و دو تن از مسلمين را شهيد ساخت . امير المؤمنين چون اين بديد بر او تاخت و بىتوانى با تيغش بگذرانيد . مرحب چون
--> ( 1 ) . زود گواهى خواهد داد براى من به بازگردانيدن خصم و نيزه زدن علمى كه عطا كرد مرا به آن پاك پيغمبر پاكيزه كرده . و مىداند كه من در حربها ، چون زبانه زنند به آتشهاى خود ، شير نرم گام آزموده . و مثل من بيند كار ترسناك در ميان كارهاى سخت شنيع از اندازه گذشتهء خود ، و كم باشد مرد را لشكر مشتمل بر پنج ركن هلاككننده . و به حقيقت دانند قبايل عرب كه من رئيس قبايلم و دانند كه نزد حرب نخلك پربار استوارم . امروز منم به زور سرپنجه چو شير * در معركهء شجاعتم تند و دلير من نخلم و خرماى ترم پيكان است * شد دشمن من كسى كه گشت از جان سير ( شرح ديوان منسوب به امير المؤمنين على بن ابى طالب ( ع ) ، ص 342 ) . ( 2 ) . من على و پسر عبد المطّلبم ، پاكيزه كردهء صاحب حمله و صاحب غضب ، پرورده شدهام در حرب و نافرمانى حوادث ، از خانهء ارجمندى كه نيست در آن خانه جاى پراكنده شدن . و در دست راست من شمشيرى برنده است كه وامىبرد غمها را ، هركه رسد به من ، رسد به مرگها و هلاك ، براى آنكه پنجهء دست مثل من به سرها باز مىكند . امروز كه گاو چرخ قربان من است * كو شيردلى كه مرد ميدان من است بر پاى سمند من سر خصم مدام * گوئى است كه سرگشتهء چوگان من است ( شرح ديوان منسوب . . . ص 347 ) .